۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

آرامش در حضور ديگران


گزارش يک واقعه درک نشده ماندانائو از زبان شاهدان عيني و نامرئي:
يک شاهد عيني: مي‌دانيد؟شهر آرام بود. شهروندان درجه اول با آرامش کار خودشان را مي‌کردند. شهروندان درجه دوم با آرامش کار خودشان را مي‌کردند.پوتين‌ها و دمپايي‌ها با آرامش کار خودشان را مي‌کردند. بلندگوها با آرامش کار خودشان را مي‌کردند. کلاه‌ها با آرامش کار خودشان را مي‌کردند.يکسري اشياي ديگر با آرامش کار خودشان را مي‌کردند (براي جلوگيري از اطاله کلام، فهرست اشياي مذکور حذف شده است – م) خلاصه، همه جا و همه چيز آرام بود، خيلي آرام...
يک راننده تريلي 18 چرخ: قربون دستت داداش، سراغ من اگه اومدي، يواش‌تر بيا، بَلکَم ترک ورنداره چيني نازک تنهاييم...شير فهم شد؟!...
يک مورخ: خب تاريخ نشان داده است که اصولا ماندانائو هميشه آرام بوده و مردم شريف و نجيب آن، آدم‌هاي آرامي‌هستند.در آرامش حرف مي‌زنند و راه مي‌روند و زندگي مي‌کنند و...
يک آدم بي‌ادب: مرده‌شور تاريخ را ببرد...
يک شير دستشويي: خب، خيلي از کارها احتياج به آرامش دارد. نمي‌شود که با داد و فرياد کار کرد، مي‌شود؟!
يک خانم خانه‌دار: آن روزها را دقيقا به خاطر دارم.ما،آرام بوديم .خيلي آرام. ولي يکي داشت مدام در دلمان رخت مي‌شست. آن روزها، ماشين لباسشويي هنوز اختراع نشده بود...
يک بيل مکانيکي: مي‌دانيد، وقتي زبان از سخن گفتن باز مي‌ماند، آرامش آغاز مي‌شود. اين را تاريخ ماندانائو ثابت کرده است.
يک منبع آب: در راستاي آرامش شهروندان ماندانائو، از اين به بعد هر کس کتک بخورد و بدين‌وسيله آرامش جامعه را به هم بزند، مسوول است و بايد غرامت بدهد...درجه غرامت با شدت ضرب و جرح‌هاي وارده بر شهروند مذکور رابطه مستقيم دارد.
يک پنجره: من جانم را مي‌دهم تا تو حرفت را نزني.
يک اديومتريست: در کوچه، صداي باد مي‌آيد...داداش، مرگ من يواش...

رويا صدر

هیچ نظری موجود نیست: